شمس سراج عفيف
490
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
بيرون آمد - بعده خانجهان گفت اي شمس مكار مال ديگر بيار ابو رجاي بىهنجار جواب داد كه مال ديگر ندارم - كيفيت اين پيش حضرت شاه باريكبين بردند - حضرت شاه بر دستور هواخواه مزاح كرد فرمان فرمود مگر تو مال ستدن نميتواني - مدام در تن آساني ميگذراني - خانجهان كه دشمن ابو رجا بود ابو رجا را در بست - و شدت كشيده كار ابو رجا بدين پايه رسيده - معهذا بتقدير خداي تبارك و تعالى عز و جل چون اسبابخانهء ابو رجا ميآوردند و درون در سراي انبار ميزدند مانا كه در ميان يك صندوق سه بدرهء زهر حلاهل با تبرهاي زرين بيرون آمد آن بدرها را پيش حضرت شهنشاه جهان پناه بردند - از حال آن مقال به تمام و كمال بازنمودند - درين محل حضرت جهاندار اكمل فرمود - تا از ابو رجا بهپرسند كه اين چندين زهر حلاهل براي چه جمع كرده بودي - ابو رجا مذكور جواب فرستاد كه اين زهر براي عيال و اطفال خويش جمع كرده بودم - ازين سخن حضرت جهاندار فرمود كه ابو رجا مردي شياد و مكارست - براي جان بعضي مسلمانان جمع كرده - حضرت الله تبارك و تعالى آن اشخاص را از قيد و كيد او خلاص داد - فرمان شد اين هرسه بدرهء زهر را فرود كوشك شهر معظم فيروزآباد بر لب آب جون بسوزند - الغرض بعد از چند روز حضرت شاه فيروز صاحب فتح و بهروز در سواريء شكار سمت كفار حريم بداؤن شد - ابو رجا را